تبليغاتX
غبار لبخند - پشت دریاها
همچنان خواهم راند

همچنان خواهم خواند :

"دور باید شد. دور"

مرد آن شهر اساطیر نداشت.

زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.

هیچ آینه تالاری ، سر خوشی ها را تکرار نکرد.

چاله آبی حتی ، مشعلی را ننمود.

دور باید شد ، دور

شب سرودش را خواند،

نوبت پنجره هاست...

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 22:18 توسط سمیرا |