تبليغاتX
غبار لبخند
Image By www.Allpic.ir
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 12:26 توسط سمیرا |


 

 

Image By www.Allpic.ir

 

 

Image By www.Allpic.ir

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 10:35 توسط سمیرا |


Image By www.Allpic.ir
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 2:11 توسط سمیرا |


انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد

زمین باران را صدا میزند

گردش ماهی آب را می شیارد

باد می گذرد . چلچله می چرخد . و نگاه من کم می شود .

ماهی زنجیری آب است ، و من زنجیری رنج

نگاهت خاک شدنی ، لبخندت پلاسیدنی است .

سایه را بر تو فرو افکنده ام ، تا بت من شوی

نزدیک تو می آیم ، بوی بیابان می شنوم : به تو می رسم ، تنها می شوم .

کنار تو تنها تر شده ام :

از تو تااوج تو ، زندگی من گسترده است .

از من تا من تو گسترده ای .

با تو برخوردم ، به راز پرستش پیوستم .

از تو براه افتادم ، به جلوه رنج رسیدم .

با این همه ای شفاف !

و با این همه ای شگرف !

مرا راهی از تو بدر نیست.

زمین باران را صدا می زند . من تو را .

پیکرت را زنجیری دستانم می سازم . تا زمان را زندانی کنم .

باد می رود ، و خاکستر تلاشم را می برد .

چلچله می چرخد . گردش ماهی آب را میشیارد.فواره

می جهد : لحظه من پر می شود .

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 19:23 توسط سمیرا |