گفت: تنهایی ام را به بهای عشق می فروشم. کیست که از من قدری تنهایی بخرد؟
هیچ کس پاسخ نداد
گفت: تنهایی ام پر از رمز و راز است. رمزهایی از بهشت. رازهایی از خدا.
با من گفتگو کنید تا از حیرت برایتان بگویم
هیچ کس با او گفتگو نگرد
و او میان این همه تن، تنها فانوس کوچکش را برداشت و به غارش رفت. غاری حوالی دل.
می دانست آنجا همیشه کسی هست. کسی که تنهایی می خرد و عشق می بخشد
او به غارش رفت و ما فراموشش کردیم و نمی دانیم چه مدت انجا بود
سیصد سال و نه سال بر آن افزون؟ با نه، کمی بیش و کمی کم. او به غارش رفت و ما نمی دانیم چه کرد و چه گفت و چه شنید؛ و نمی دانیم آیا در غار خوابیده بود یا نه؟
اما از غار که بیرون آمد بیدار بود، آنقدر بیدار که خواب آلودگی ما برملا شد. چشمهایش دور خورشید بود، تابناک و روشن که ظلمت ما را می درید
از غار که بیرون آمد هنوز همان بود با تنی نحیف و رنجور. اما نمی دانم سنگینی اش را زا کجا آورده بود که گمان می کردیم زمین تاب وقارش را نمی آورد و زیر پاهای رنجورش درهم خواهد شکست.
از غار که بیرون آمد، باشکوه بود. شگفت و دشوار و دوست داشتنی. اما دیگر سخن نگفت. انگار لبانش را دوخته بودند، انگار دریا دریا سکوت نوشیده بود.
و این بار ما بودیم که دنبالش می دویدیم برای جرعه ای نور. برای قطره ای حیرت و او بی آنکه پیزی بگوید، می بخشید، بی آنکه چیزی بخواهد.
او نامی نداشت، نامش تنها انسان بود و تنها دارایی اش تنهایی.
امشب می خوام از چراها حرف بزنم
چراهایی که واسه خیلی ها سوال
دیگه بریدم
یعنی بازم بریدم
از تو از زندگی
آخه چرا ؟!
تو جوابمو بده تو که بالا سرمی !
آره تو ، تو که همیشه به فکر منی
تو که مراقبمی
جواب سوال های من رو بده
چرا من و اون با هم تفاوت داریم
چرا فرهنگ هامون متفاوت
مگه فرهنگ چیه که باید با احساس مقابله کنه ؟!
چرا دو نفر از هم طلاق میگیرن ؟!
مگه تفاهم نداشتن یعنی چی ؟!
که یه عمر زندگی یه بچه خراب میشه به خاطر همین تفاهم
عقده ای میشه ، تباه میشه آره تباه یعنی یه انسان تا این حد خودخواه ؟!
اصلا خودخواهی یعنی جی ؟!
چرا یکی به خاطر خودخواهیش یکی و دوست داره ؟!
جرا به خاطر دوست داشتنش به اون ضربه می زنه ؟! چون نمی تونه بهش برسه ؟!
رسیدن ؟!
جدا شدن ؟!
نرسیدن ؟!
یعنی چی ؟!
چه مفهومی داره ؟ ما نمی تونیم با هم صادقانه حرف بزنیم چون خجالت میکشیم !
خجالت ؟ حرف زدن خجالت داره ؟ تو میخوای بهش برسی تو دوستش داری ...
مامانت از این دختره خوشش نمیاد تو نباید با هاش ازدواج کنی
ازدواج ؟!
غریزی یا قلبی ؟!
مگه ازدواج واسه دو تا عاشق پیوند دو تا قلب نیست ؟!
مگه غریزه ابراز دوست داشتن بین دو نفر نیست ؟!
پس به هم رسیدن یعنی چی ؟ نرسیدن یعنی چی ؟
نرسیدن یعنی اینکه تو همه زندگیت رو واسه اون بدی ، اما اون یگی دیگه رو دوست داشته باشه
یعنی بازیچه بودن ، بازیچه ای که هدفش خوشبختی معشوقه اش هست .
نرسیدن یعنی اینکه تو نمی دونی فرهنگ یعنی چی یعنی اینکه تو دوسش داری ولی اون تو رو مسخره می کنه
یعنی اینکه چون غرور داری نباید دوست داشتنت رو ابراز کنی
این یعنی خودکشی روح ، خودکشی احساس ، کشتن احساس پاک من نسبت به تو
تو که همه زندگی منی ، تو که دلیل واسه بودن منی ، دلیل ؟!
نرسیدن بدبختیه
بدبختی ؟ = پایان زندگی
یعنی زندگی اینقدر بی ارزش ؟
پس راهش خودکشیه ؟!
جسم ؟ پس بقیه که تو رو دوست دارن باید چیکارکنن ؟
این احمقانه هست ، بچه بازیه
پس خودکشی یعنی چی ؟
چی میشه که یه نفر خودکشی میکنه ، چون نرسیده ، به چی ؟، چرا اینقدر خودخواه که به دیگران توجه نمی کنه به کسای که دوسش دارن ، و شاید اون واسشون دلیل زندگیه .
پس اون ها باید چیکار کنن ؟! خودکشی ؟!
چرا ؟! که به کجا برسن ؟!

