تبليغاتX
غبار لبخند

 

 

اول از همه برايت آرزومندم که عاشق شوی،

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اينگونه نيست، تنهائيت کوتاه باشد،

و پس از تنهائيت، نفرت از کسی نيابی.

آرزومندم که اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد،

بدانی چگونه به دور از نااميدی زندگی کنی.

برايت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپايدار،

برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دستکم يکی در ميانشان

بی‌ترديد مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدين گونه است،

برايت آرزومندم که دشمن نيز داشته باشی،

نه کم و نه زياد، درست به اندازه،

تا گاهی باورهايت را مورد پرسش قرار دهد،

که دستکم يکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،

تا که زياده به خودت غرّه نشوی.

و نيز آرزومندم مفيدِ فايده باشی

نه خيلی غيرضروری،

تا در لحظات سخت

وقتی ديگر چيزی باقی نمانده است

همين مفيد بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.

همچنين، برايت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند

چون اين کارِ ساده‌ای است،

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير می‌کنند

و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای ديگران نمونه شوی.

و اميدوام اگر جوان هستی

خيلی به تعجيل، رسيده نشوی

و اگر رسيده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی

و اگر پيری، تسليم نااميدی نشوی

چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند.

اميدوارم سگی را نوازش کنی

به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آوازيک سَهره گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهيش را سر می‌ دهد.

چرا که به اين طريق

احساس زيبائی خواهی يافت، به رايگان.

اميدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی

هرچند خُرد بوده باشد

و با روئيدنش همراه شوی

تا دريابی چقدر زندگی در يک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی

زيرا در عمل به آن نيازمندی

و برای اينکه سالی يک بار

پولت را جلو رويت بگذاری و بگوئی: «اين مالِ من است»

فقط برای اينکه روشن کنی کدامتان اربابِ ديگری است!

و در پايان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

که اگر فردا خسته باشيد، يا پس‌فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد.

اگر همه‌ی اين‌ها که گفتم فراهم شد

ديگر چيزی ندارم برايت آرزو کنم!

 

و لا تنس نصيبک من الدنيا :بهره ات را از دنيا فراموش نکن

+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 2:58 توسط سمیرا |


TinyPic image 

TinyPic image 

TinyPic image 

TinyPic image

TinyPic image 

TinyPic image

TinyPic image 

TinyPic image 

TinyPic image 

TinyPic image

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 9:53 توسط سمیرا |


آنچه سرنوشت شما را تعيين ميكند كاري است كه هم اكنون انجام مي دهيد .
به جاي پرداختن به مشكلات روي راه حل ها تمركز كنيم .
ديروز مهم نيست آنچه هم اكنون انجام مي دهيد اهمييت دارد .
« من دلسرد نمي شوم زيرا دست كشيدن از هر اقدامي اشتباه ، گامي به جلو محسوب مي شود .»
                                                                                                    « توماس اديسون »

نيروي شخصي يعني ايستادگي و سماجت در انجام كار . هر وقت كاري مي كنيد از آن چيزي مي آموزيد و راهي مي يابيد كه دفعه بعد آن كار را بهتر انجام دهيد .

هيچ مشكلي دائمي نيست . هيچ مشكلي نمي تواند بر همه زندگي من تاثير بگذارد . اگر من به كار زياد ، مثبت و سازنده ادامه بدهم ، هر مشكلي سرانجام مي گذرد .

 من همچنين فهميدم كه احمقانه هست كه از انجام كارهاي يكسان انتظار نتيجه متفاوتي داشته باشيم من بايد كار جديد را آزمايش مي كردم و آنقدر ادامه مي دادم تا به نتيجه دلخواه برسم .

 من همچنين فهميدم كه احمقانه هست كه از انجام كارهاي يكسان انتظار نتيجه متفاوتي داشته باشيم من بايد كار جديد را آزمايش مي كردم و آنقدر ادامه مي دادم تا به نتيجه دلخواه برسم .

همه ما مشكلات ، ناكامي ها و ناامي دي هايي داريم . اما چگونگي برخورد با موانع است كه بيش از هر چيز زندگي ما را مي سازد .

 هيچ شخصي و هيچ نااميدي اي ارزش خود كشي ندارد .
زندگي هميشه ارزش زيستن دارد . هميشه چيزي هست كه برايش شكرگزار باشيد .

لطف خدا ، گاهي تاخير دارد اما سر انجام فرا مي رسد .

موفقيت نتيجه قضاوت درست است .
قضاوت درست نتيجه تجربه است .
تجربه اغلب نتيجه قضاوت نادرست است .

TinyPic image 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 10:28 توسط سمیرا |


باشد كه جاده ها فراز آيند تا تو را ببينند . باشد كه باد موافق همواره تو را به پيش براند . باشد كه خورشيد به چهره ات گرم بتابد ، باشد كه باران بر كشتزارت نرم ببارد ، تا روزي كه باز يكديگر را ببينيم ، باشد كه خداوند تو را به مهرباني در دست حمايت خويش گيرد ."

 

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 13:58 توسط سمیرا |


 سكوت ما بهم پيوست ، و ما ، "ما" شديم تنهايي ما تا دشت طلا دامن كشيد آفتاب از چهره ما ترسيد دريافتيم ، خنده زديم نهفتيم و سوختيم هر چه بهم تر ، تنها تر از ستيغ جدا شديم من به خاك آمدم و بنده شدم تو بالا رفتي و خدا شدي
+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 13:17 توسط سمیرا |